رنگ پلاست نماینده شرکت لونافام

علی حیدری فرزند مرحوم حاج تقی حیدری است. حاج تقی حیدری از سال 1340 مشغول تولید در صنعت پلاستیک بود. علی حیدری سه واحد تولیدی در منطقه اتحاد (2 واحد) و خرمدشت (یک واحد) دارد و ظروف به اصلاح بازار (تشریفاتی و لوکس) را عرضه می کند.

 

 

علی حیدری از برترین تولیدکنندگان ظروف یک بار مصرف: کوشا پلاست 460 مدل محصول تولیدی از 6 تا 12 رنگ دارد/ 50 دستگاه تزریق پلاستیک در سه کارخانه مشغول تولید هستند

پایگاه خبری پلیمر و بسته بندی – پپنا (www.ppna.ir):

علی حیدری فرزند مرحوم حاج تقی حیدری است. حاج تقی حیدری از سال 1340 مشغول تولید در صنعت پلاستیک بود. علی حیدری سه واحد تولیدی در منطقه اتحاد (2 واحد) و خرمدشت (یک واحد) دارد و ظروف به اصلاح بازار (تشریفاتی و لوکس) را عرضه می کند. به شکل فعال در دو قطب توزیع ظروف یک بار مصرف (راه آهن و بابا سلمان) حضور دارد و از نمایندگی های توزیع ظروف یک بار مصرف به نیکی یاد می کند.

50 دستگاه تزریق پلاستیک 460 مدل ظرف را تولید می کنند. علی حیدری می گوید: فقط از محصولات پتروشیمی تبریز استفاده می کنیم چون معتقدیم بهترین محصول را باید به دست مشتریان برسانیم.

او 25 سال به طور رسمی در صنعت پلاستیک کارخانه داری کرده و می گوید اگر زمانی را که در کارخانه بابا فوتبال بازی می کردم را هم اضافه کنم باید بازنشسته شوم....

علی حیدری جوان است و در جوانی قله های زیادی را در موفقیت فتح کرده است.

او می گوید با قدرت به کارمان ادامه می دهیم ولی متاسفانه شرکت طب پلاستیک (سعید ترکمان) 3 محصول تولیدی ما را کپی کرده است.

 

 فیلم شماره یک: دانلود

 

فیلم شماره دو: دانلود

 

شما از نسل دومی های صنعت پلاستیک هستید. در ابتدای گفت و گو در خصوص فعالیت پدر توضیح می دهید.

پدرم از سال 1340 فعالیت خود را در صنعت پلاستیک شروع کرد. اول دستگاه های فلکه ای داشت و بعدا دستی شد و نهایتا نیمه اتومات و اتومات و...

 با دایی مرحومم حاج حسین سعیدی شریک بودند.

 

با چه پیش زمینه ای؟

با این پیش زمینه که در یک کارخانه پلاستیک کار می کردند. کارگر بودند.

سال 1346 دو دستگاه خریدند و کار کردند.

 

در کدام منطقه؟

مولوی کوچه دلشاد. قبل از آنکه با دایی ام شریک شوند در انبار گندم کار می کردند.

گل های پلاستیکی را با مواد وارداتی تولید می کردند. کم کم سبد محصولاتشان بیشتر شد.

سال 1360 اولین تولیدکننده لوازم خانگی و جاروبرقی در ایران بودند. مثلا قطعات مولینکس، چرخ گوشت و ... را تولید می کردند.

این روند تا سال 79 ادامه داشت. در همان سال ها واردات از چین شدت گرفت و در این سو کارخانه هم به روز نشد. به روز نشدن و قالب ها باعث شد محصولات چینی طالب بیشتری در بازار داشته باشد.

خواستند خود را با شرایط موجود وفق داهند اما از سرعت تکنولوژی جا ماندند.

 

بعد از مولوی کجا کار را توسعه دادند؟

بعد از مولوی به خیابان اتحاد آمدند. (سال 1362)

 

کجای اتحاد؟

در همین محل که الان هستیم.

کار جوری پیش رفت که پدرم برخی از محصولات چینی را وارد می کردند و در کنار محصولات خودشان می فروختند. به هر حال شرایط به گونه ای پیش رفت که تولید متوقف شد. سال 82 و 83 فقط برای تامین بخشی از نیاز بازار و مشتریان قدیمی محصولاتی تولید می شد.

 

شما چه زمانی به پدر پیوستید؟

من هیچ وقت در سیستم کار پدرم نبودم. برادر بزرگم که به رحمت خدا رفته است و برادر دیگر که قالب سازی می کردند هر دو در سیستم پدر بودند.

من سال 73 دانشگاه رفتم و از سال 74 کارم را شروع کردم. البته توی زمین همین کارخانه وقتی 12 سالم بود فوتبال بازی می کردم.

می رفتم توی قسمت مونتاژ به بچه ها کمک می کردم. به هر حال مثل همه بچه هایی که پدرشان واحد تولیدی دارند من هم تمام وقت های غیر درسی ام در فضای تولید گذشته است.

من رشته برق و الکترونیک را خیلی دوست داشتم. هنرستان هم همین رشته را دنبال کردم. سال 71 به دانشگاه رفتم.

 

متولد چه سالی هستید؟

1354

دانشگاه، متالورژی می خواندم. واقعا رشته ام را دوست نداشتم. من الکترونیک و برق را خیلی دوست داشتم. ضبط های دو کاسته، تلویزیون و وسایل برقی را به راحتی تعمیر می کردم. نصب لوازم الکترونیکی روی ماشین را هم انجام می دادم. از همه هم دوره ای های خودم در این زمینه جلوتر بودم.

یعنی  سالی که متالورزی قبول شدم ، برق صنعتی هم در اصفهان قبول شدم ولی به خاطر علاقه مادرم در تهران ماندم و در تهران تحصیل کردم.

سال 74 همزمان با تحصیل کارم را شروع کردم.

 

کار پلاستیک؟

بله.

 

چه طور شد علاقه به برق و الکترونیک به سمت پلاستیک هدایت شد؟

علاقه ام به مدارها و کارهای برقی انقدر بود که خیلی سرگرم آن شده بودم. یک روز پدرم آمد و گفت نهایتا چه کاری می خواهی انجام دهی؟ 21 سالم بود. گفتم الکترونیک را دوست دارم. گفت رشته ی دانشگاهی خودت رو دوست نداری؟ گفتم نه.

پدرم به من گفت من پلاستیک را دوست داشتم و کارم را ادامه دادم. تو از بچه گی کار من را دیده ای زمینه ی فعالیت در این کار را داری.

بعد از آن صحبت مفصل بود که تصمیم گرفتم که همین کار را دنبال کنم. کارم را با پلاستیک شروع کردم. به آن عشق می ورزم، زندگی می کنم و با این کار خواهم مُرد.

 

چه کاری؟ چه جوری؟

یک دستگاه صانعی خریدم. پدرم کارخانه ای در کمرد داشت. دستگاه را یک میلیون و 900 هزار تومان خریدیم و آنجا گذاشتیم.

 

چه چیزی تولید می کردید؟

نوعی واشر برای کار حلقه بافی تولید می کردم. قالب آن هم 100 هزار تومان خریدم. (الان در دفتر است و جزو تزئینات دفتر) پدرم آن را نگه داشته بود. بعد از فوت ایشان از مادرم گرفتم.

چند ماهی آنجا کار می کردم. آن زمان جاده کمرد و جاجرود دو لاین رفت و برگشت داشت. من هم پیکان وانت داشتم. در مسیر ماشین چپ کرد و نهایتا از کمرد رفتم و جایی در خیابان سازمان آب اجاره کردم.

 

کار سختی هست با پیکان وانت چپ کردن.

نه خیلی ساده بود. با سرعت بالا می آمدم. کتفم شکست اما به خیر گذشت.

به هر حال کار ادامه پیدا کرد. دوستی به نام آقای شبیری داشتم. آمد ایراد دستگاه های صانعی را گرفت. دستگاه هایی با نام کوشا ماشین ساختند. اولین دستگاه تزریق پلاستیک که اینها ساختند را من خریدم. (سال 75، 76 ) بود.

 

چند خریدید؟

2 میلیون و 910 هزار تومان. دستگاه 150 گرم بود. مثل دستگاه 88 تن.

همچنان واشر تولید می کردیم اما در سایزهای متنوع و مختلف.

 

به کجا می فروختید؟

به بازار و خرازی ها

 

چه کسی بازاریابی می کرد؟

خودم. برای کارمان کتابچه طراحی کردیم. برای کار حلقه بافی، بروشور چاپ کردیم. کتاب را جداگانه هم می فروختیم. طرح های خود اشتغالی در برخی از این پارک ها بود که خانم ها قلاب بافی و بافندگی می کردند. آنجا بازاریابی می کردیم.

البته 95 درصد کارهایم اجرتی و سفارشی بود.

 

کار گرفت؟

بله. من شریکی در اینجا دارم. آقای جعفر امیر فخریان از 13، 14 سالگی در کارخانه پدرم کار می کرد. بعد از چند سال سر کارگر کارخانه پدرم بود. آن زمانی که از کمرد به تهران آمدم قرار شد با من کار کند. الحمد الله کار گرفت. حداقل از 5، 6 صبح تا 11 ، 12 شب کار می کردیم.

مهمترین مساله ای که درگیرش بودیم این بود که یک مکانی را برای خودمان بخریم. جایی در خیابان سیزدهم خریدیم. کارگاه نجاری چهار گوش 100 متری بود. برق مناسب، آب و گاز نداشت.

 

یعنی شما کارتان جلو می رفت و فعالیت کارخانه پدر کمتر می شد؟

سال 80 بود به پدرم گفتم ارس ماشین های پی ال سی دار آورده است. یکی دو سال بعد NBM این ماشین ها را آورد. شرکت پولاد هم همین دستگاه ها را تولید می کرد.

پدر اظهار علاقه مندی نکرد. با دستگاه های ماهر، میرزایی، کلاته و .. کار می کردند. بهترین دستگاه هم تامسون بود. (به نظر من)

کارگاه کوچک خودم را مرتب کردم. خودم برق کاری آن را انجام دادم. کارگاه تمیزی شد هر چند خیلی کوچک بود. در همان سه چهار سال 13 ماشین تزریق کوشا ماشین خریدم.

جا نداشتم. ماشین می خریدیم و می فروختیم. یعنی با دستگاه کار می کردیم و معمولا دو تا دستگاه سفارش می دادیم. دستگاه که آماده می شد دستگاه قدیمی را می فروختیم و دستگاه نو را جایگزین آن می کردیم.

همان زمان به آقای شبیری گفتم می خواهم اسم کارگاه را کوشا پلاست بگذارم که استقبال کردند.

 

الان کوشا ماشین هست؟

در کار پلاستیک هست اما در کار ماشین نه، فعالیتی ندارند.

 

یعنی شما سی سال پلاستیک سازید؟

با امسال 25 سال سابقه فعالیت رسمی دارم. یعنی از سال 1374 تا امروز.

 

چه زمانی وارد تولید ظروف یک بار مصرف شدید؟

سال 84، 85 بدترین سال فعالیت کار پدر بود. چون جنس چینی زیاد بود. ماشین آلات پدر قدیمی بود. رقبا در بازار خودشان را به روز کردند. به همین دلایل کار افت کرد.

سال 87 کار پدر متوقف شد و طی پروسه ای بابا خواست کارخانه را بفروشد.

متاسفانه پدرم مریض احوال بود. 

در همان زمان 300 متر در کمرد کارگاه خریده بودیم. 300 متر متر دیگر خریدیم و آنجا در 600 متر کارهای شرکت های آرایشی بهداشتی را به صورت دستمزدی تولید می کردیم.

 

این خاطره هم بگویم. نمایشگاهی در تهران برای بازدید رفتم . به غرفه ساویز که رسیدم کارت ویزیتم را نشان دادم و گفتم من دستگاه پلاستیک دارم و می توانم ظروفتان را تولید کنم. تشکر کردند و گفتند ما خودمان کارخانه تولید داریم. واقعا هم داشتند و حدود 25 دستگاه تزریق پلاستیک نصب شده داشتند. چند پیمانکار هم برایشان کار می کردند.

آن زمان برای شرکت سولفین زیر مجموعه گلان قطعه تولید می کردم.

ساویز خیابان هشتم بود. بابا هم در خیابان ششم بود. خیلی طول نکشید که بیشتر از 30 قالبشان دست من بود و ظروف شرکت ساویز را تولید می کردیم.

 

در کل سه واحد کوچک داشتیم و کار می کردیم. با عشق و تمام وجود کار می کردیم. الان هم لذتم از کار با پلاستیک بیشتر شده است. وقتی یک ایده تبدیل به طرح و بعد از آن به قالب و محصول می شود خیلی جذاب و دوست داشتنی است.

 

برگردم به صحبت قبلم. پدرم سال 88 کارخانه را تعطیل کرد و تصمیم گرفت سهم الارث بچه ها را قبل از فوت بدهد. قبل از اینکه کارخانه را بفروشد به من گفت می خواهم این کارخانه را به تو بفروشم.

گفتم من پولی ندارم که بتوانم این کارخانه را بخرم. با سیاستی جالب کارگاه های من را خرید و بخشی هم سهم الارث. نهایتا کارخانه به من واگذار شد.

شرایط کارخانه به لحاظ شکل، حتی برق مصرفی اصلا برای کار مطلوب نبود. کل کارخانه را تخریب کردم. 6 ماه بنایی کردم. فقط فریم سوله باقی مانده بود.

بابا کلنگ اینجا را زد. 8 . 8. 88 ساعت 8 بود که کار تخریب را شروع کردیم. روز تولد امام رضا بود. حس عجیب و غریبی داشتیم.

از ابتدا بنای کار را گذاشتم که یک کارخانه کاملا بهداشتی بسازم.

ایده ام این بود که محصولی از خودمان با برند خودمان داشته باشیم. از سال 88 – 89 کار به گونه ای پیشرفت که کم کم تولید ظروف یک بار مصرف تبدیل به 100 درصد ظرفیت کارخانه شد.

 

سال 89 تخصصی تولید ظروف یک بار مصرف را شروع کردیم.

 

از چه زمانی ماشین هایی که دوست داشتید را خریداری کردید

از همان سال 80 خرید ماشین های جدید را شروع کردم. سال 80 دستگاه پی ال سی پولاد خریدم. دو دستگاه از هایتین 160 و 200 تن خریدم. چند دستگاه از nbm خریدیم.

سال 88 که اینجا آمدیم، همه ی دستگاه ها به اینجا منتقل شد و دستگاه های جدید هم به ماشین آلات قبلی افزوده شد.

دو سال بعد دیگر اینجا جوابگوی کار ما نبود. یک واحد هزار متری دیگر در همین کوچه از حاج آقا فولادی خریدم.

سه طبقه انبار شد و به صورت تخصصی واحد فروش به آنجا منتقل شد.

باز فضا کم بود هزار متر دیگر در خرمدشت خریدیم. آنجا هم در سه طبقه بنا کردیم. ان شالله تا دو سه سال آینده چند کارخانه دیگر به مجموعه اضافه می شود. الان در خرمدشت 27 دستگاه تزریق پلاستیک مشغول به کار است.

مجموعا با دستگاهی که از شرکت خورشید دریای شرق خریدیم 50 دستگاه خریداری کرده ایم که مشغول تولید است.

 

پدر چه زمانی به رحمت خدا رفتند؟

سال 89 بود. 18 فروردین 89 به رحمت خدا رفتند. در آن تایم فشار زیادی روی من بود.

 

جایگاه شرکت کوشا پلاست در بازار ظروف یکبار مصرف چه طور می بینید؟

ما با کار جدید وارد بازار شدیم. در بازار می گویند ظروف لاکچری، تشریفاتی، لوکس.

با دید برند سازی وارد بازار شدیم.

به صورت حرفه ای تحقیقات بازار انجام می دادیم. ما الان 460 نوع محصول داریم که از 6 تا 12 رنگ تولید می شود.

من خودم و همسرم کار طراحی برخی از محصولات را انجام می دهیم.

محصولات ما فقط با 1540 تبریز تولید می شود. مواد دیگر بازدهی مناسب را برای ما نداشته است.

 

از این 460 نوع محصول، بالاخره کپی هم داشته اید؟

بله شاید ده درصد کپی برداری از خارجی ها بوده است.

 

از داخلی ها چطور؟

به هیچ وجه. دیگران از روی محصولات ما کپی کرده اند اما ما به هیچ وجه این کار را نکرده ایم.

 

قوانین کپی کاری در بخش ظروف یکبار مصرف سفت و سخت هست؟

بله. جدیدا بهتر شده است. متاسفانه چند محصول هست که سال 94 ثبت کرده ایم ولی توسط برخی همکاران کپی شده است.

 

یکی از موارد را می فرمایید؟

بگذارید اسم نبریم.

 

حالا یکی از موارد را بگویید؟

مثلا شرکت طب پلاستیک آقای ترکمان. مدعی هستند شرکت های دیگر محصولاتشان را کپی می کنند. متاسفانه ایشان سه محصول ما را دقیقا کپی کرده است. دقیقا عین همان است.

 

سایز را عوض کرده اند؟

اصلا

 

دیگر تولید نمی کنند؟

چرا تولید می کنند.

 

از ایشان شکایت کرده اید؟

علاقه مند نیستیم از راه حل های قانونی پیش برویم. دوست داریم به شکل دوستانه موضوع حل و فصل شود.

ما کارمان را با قدرت ادامه می دهیم. جدیدا استاندارد GMP را اخذ کرده ایم و تنها شرکتی هستیم در ایران که این استاندارد را گرفته است.

 

در صادرات هم فعال هستید؟

بله ولی خودمان به صورت مستقیم صادرات انجام نمی دهیم. بازرگانان زیادی به شرکت می آیند و محصول ما را به کشورهای دیگر از جمله عراق می برند.

 

فرزندان شما هم در حیاط کارخانه فوتبال بازی می کنند؟

من یک فرزند 17 ساله و یک فرزند 13 ساله دارم. بله آنها هم می آیند و اینجا بازی می کنند. فرزند بزرگترم در قسمت های تولید و قالب سازی هم گاهی می آید و کار می کند. البته من همانند پدرم آنها را برای انتخاب شغل کمک خواهم کرد اما اجبار نمی کنم.

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Go to top