رنگ پلاست نماینده شرکت لونافام

دکتر صدودی شامگاه شنبه 30 فروردین ماه از میان ما رفت. صنایع پلاستیک ایران و قالب سازی ایران مرد بزرگی را از دست داد. در سال 1390 وقتی دکتر صدودی از ایران رفت یادداشتی در پپنا منتشر شد که در ادامه می خوانید:

 

پایگاه خبری پلیمر و بسته بندی - پپنا (www.ppna.ir): دکتر صدودی شامگاه شنبه 30 فروردین ماه از میان ما رفت. صنایع پلاستیک ایران و قالب سازی ایران مرد بزرگی را از دست داد. در سال 1390 وقتی دکتر صدودی از ایران رفت یادداشتی در پپنا منتشر شد که در ادامه می خوانید:

روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

 

سید مهدی صدودی از ایران رفت.

***

آغاز آشنایی عمیق ما در دفتر صنایع پلاستیک رقم خورد. تقریبا هر روز او را می دیدم. احمد علی ساعت نیا جایی را در اختیار انجمن در شرف تاسیس ماشین سازان پلیمری قرار داده بود و دکتر صدودی مقدمات تشکیل این انجمن قدرتمند را فراهم می کرد.

دکتر صدودی یک جنتلمن به تمام معنا ست. صبح ها که همدیگر را می دیدم و به او سلام می کردم، خیلی پرانرژی، با آن تن صدای منحصر به فردش می گفت: چطوری افشین، اوضاع خوبه؟

وقتی دفتر انجمن ماشین سازان به خیابان اتحاد منتقل شد. هر چند وقت، خدمت ایشان می رسیدم. اعتقاد عجیب و غریبی به نظم و انضباط دارد. همیشه می ترسیدم سر وقت نرسم. گاهی اوقات به خاطر اعتقاد راسخ دکتر به نظم، مجبور می شدم مطالب نشریه را ساعت سه بعد از نیمه شب به منزل ایشان برسانم.

یک سال پیش موضوع انتشار نشریه ی قالب سازان با رویکردی جدید مطرح شد. دکتر از پیشکسوتان عرصه قالب سازی نیز هست و از روز اول تشکیل جامعه قالب سازان ایران (25 سال پیش) همراه این تشکل بوده است. دکتر صدودی نماینده ی شرکت های معظمی چون هاسکو و نواپاکس آلمان در ایران بود و البته همچنان هست.

وقتی دکتر موضوع همکاری من با این نشریه را مطرح کرد، جمله ی اولی که گفت این بود: افشین، دنبال حاشیه نیستیم.

از حدود یک سال پیش تا کنون به خاطر همکاری با نشریه ی قالب سازان، جلسات ما خیلی بیشتر شد. در این یک سال توانستم از تجربه های گران قدر او استفاده کنم. دکتر صدودی یک مدیر بی نظیر است. کوچکترین کم کاری یا بی نظمی که در کار می دید تذکر می داد و جواب قانع کننده می خواست.

هنگام انتشار شماره دوم قالب سازان گفت: هر جا من یا تو، از مسیر صداقت خارج شدیم، به صراحت اعلام کنیم.

هیچ وقت از مسیر صداقت خارج نشدیم چون روابط ما کاملا شفاف بود. به قول دکتر رابطه باید clear باشد.

دکتر همیشه با من صادق بود. در حضور او بدون دغدغه درد دل می کردم. مطمئن بودم گلایه های من به گوش هیچ بنی بشری نمی رسد. راهنمایی های او کمک بزرگی برای من بود.

وقتی مطالب را آماده می کردم و  نزد دکتر می بردم، شیوه خواندن مطالبم توسط او به من انرژی بسیاری می داد.

نوشته ام را با اخمی در چهره اش شروع می کرد. یک دفعه می خندید. جلوتر که می رفت، می گفت: این چه سووالاییه که می پرسی ناکس؟ به انتها مصاحبه که می رسید آرام بود و متفکر.

از این شیوه مطالعه کیف می کردم. وقتی می دیدم یک آدم حرفه ای (به لحاظ صنعتی و فرهنگی) با نوشته ی من اخم می کند، می خندد و به فکر می رود، ذوق زده می شدم.

دکتر سبک نگارش منحصر به فردی دارد. جملات نوشته هایش از 5، 6 کلمه فراتر نمی رود. این گونه نگارش بسیار دشوار است. در این مورد بسیار وام دار او هستم.

***

دو سه ماه پیش بود که گفت، به کسی نگو افشین، می خواهم از ایران بروم. شاید برای همیشه ...

***

دکتر! امشب خیلی احساس تنهایی می کنم. معلم بزرگ و صدیقی برایم بودید. موقع خداحافظی جمله ی آخرم به شما خیلی صادقانه بود. همان صداقتی بود که همیشه از من می خواستید.

گفتم، دوس دارم آدم شم تا دعایی که واسه سلامتی شما می کنم اثر داشته باشه. به این حرف من خندیدید و برایم آرزوی موفقیت کردید.

ساعت، حکایت از فرا رسیدن صبح دیگری را دارد، صبحی که در آسمان وطنت نیستی.

صبح دوشنبه 13 تیرماه 90.

به امید دیدار، مرد خوش سیما.

افشین علیزاد منیر

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Go to top